محمد ابراهيمى وركيانى
294
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
يك . حكمرانى بر كوفه طولى نكشيد كه مغيرة بن شعبه مُرد و معاويه ، ولايت كوفه را نيز به زياد سپرد و او اولين فردى بود كه حكومت هر دو شهر كوفه و بصره را به عهده داشت . زياد پس از دريافت حكم ولايت جديد ، به كوفه آمد و وارد مسجد شد و دو ركعت نماز گزارد و سخنرانى كرد و گفت : سپاس خدايى را كه آنچه مردم از من فرو نهادند بلند گردانيد و آنچه آنان ضايع ساختند ، مصون داشت . اى مردم ، ما را سياست آموختهاند و سياستمداران زيادى ديدهايم و چنين عقيده داريم كه كار مردم درست نمىشود ، جز با سختگيرى بدون خشونت ، و نرمش بدون سستى . آگاه باشيد ، مبادا ما درى را بگشاييم و شما آن را ببنديد و يا درى را ببنديم و شما آن را بگشاييد و يا گرهى را كه ما بستهايم ، باز كنيد و گرهى را كه گشودهايم ، ببنديد . بدانيد كه من به شما وعده خوب و بدى نخواهم داد ، جز اينكه بدان عمل خواهم كرد و اگر خلاف آن را مشاهده كرديد حق اطاعت از شما نخواهم داشت . « 1 » از آنجا كه زياد خود دورانى از هواداران على ( ع ) بود همه شيعيان راستين على ( ع ) را بهخوبى مىشناخت و بهسرعت ايشان را دستگير و بىرحمانه سركوب مىكرد . ابناعثم كوفى مىنويسد : دورانى كه زياد در كوفه والى بود هريك از شيعيان و دوستداران على ( ع ) را كه مىيافت ، مىكشت يا پاى ايشان را مىبريد و به چشمان ايشان ميل مىكشيد . جنايات وى بدانجا رسيد كه حسن بن على ( ع ) او را نفرين كرد و گفت : خدايا ، بلايى هر چه سختتر بر او چيره ساز . خداى تعالى مناجات امام حسن ( ع ) را مستجاب نمود و ورمى در دست زياد پديد آمد و دست راست او را فرا گرفت و همه روزه در ازدياد بود تا همه دست او را فرا گرفت و از درد آن رنجور گشت . پس پزشكان را بخواند و جمله اتفاق كردند كه اين دست را بايد بريد ، تا باقى تن سلامت بماند . زياد گفت : من طاقت
--> ( 1 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 162 .